چکیده ای از تازه ترین ها

آخرین دیده های من از اینترنت

Archive for فوریه 12th, 2008

کارت ویزیت های ساخته شده از دلار

with 5 comments

business_cards_dollar-keshvary-com.jpg

به حق چیزای ندیده و نشنیده بیاید اینم ازکارت ویزیت دلاری یه شرکت دلار رو به سه قسمت تقسیم میکنه و با لیزر چیزی که شما مایل باشید رو روش حک میکنه .

business_cards_dollar-keshvary-com-2.jpg
 منبع

Written by محمد کشوری

فوریه 12, 2008 at 4:08 ب.ظ

ارسال شده در جالب, طرح

Tagged with , ,

ما میرویم چون دلمان جای دیگر است

with 2 comments

this_heart_condition_by_luckyred-keshvary-com.jpg

این مثنوی حدیث پریشانی من است ، بشنو که سوگنامه ویرانی من است ، امشب نه این که شام غریبان گرفته ام ، بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام ، گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مُرد ، بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد ، گفتم مرو که تیره شود زندگانیم ، با رفتنت به خاک سیه مینشانیم ، گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد ، بر چشم باز فرصت دیدن نمیدهد ، وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است ، معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است ، دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است ؟ اصلاٌ کدام احمق از این عشق راضی است ؟ این عشق نیست فاجعه قرن آهن است ، من بودنی که عاقبتش نیست بودن است ، حالا به حرفهای غریبت رسیده ام ، فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام ، حق با تو بود از غم غربت شکسته ام ، بگذار صادقانه بگویم که خسته ام ، بیزارم از تمام رفیقان نارفیق ، اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق ،من را به ابتضال نبودن کشانده اند ، روح مرا به مسند پوچی نشانده اند ، تا این برادران ریاکار زنده اند ، این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند ، یعقوب درد میکشد و کور میشود ، یوسف همیشه وصله ناجور میشود ، اینجا نقاب گرگ به کفتار میزنند ، منصور را هر آینه بر دار میزنند ، اینجا کسی برای کسی کس نمیشود ، حتی عقاب درخور کرکس نمیشود ، جایی که سهم مرگ به جز تازیانه نیست ، حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست ، ما میرویم چون دلمان جای دیگر است ! ما میرویم هرکه بماند مخیر است ، ما میرویم گرچه ز الطاف دوستان بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است ، دل خوش نمیکنیم به عثمان و مذهبش ، در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است ، ما میرویم مقصدمان نامشخص است ، هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است ، از سادگیست گر به کسی تکیه کرده ایم ، اینجا که گرگ با سگ گله برادر است ، ما میرویم ماندن با درد فاجعست ، در عرف ما نشستن یک مرد فاجعست ، دیریست رفته اند امیران قافله ، ما مانده ایم و قافله پیران قافله ، اینجا دگرچه باب منو پای لنگ نیست ، باید شتاب کرد مجال درنگ نیست ، بر درب آفتاب پی باج میروی ، ما هم بدون باد به معراج میرویم .

Written by محمد کشوری

فوریه 12, 2008 at 3:02 ب.ظ

ارسال شده در ادبی

Tagged with , ,